تبليغاتX
و من احســـن قـولا ممن دعــــا الی الله - شمايل زيباي پيامبر(ص) _1

علي‌بن ابيطالب(رض) در مقام توصيف شمايل رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- چنين مي‌گويد:

«نه زياده از حد بلند بالا بودند، و نه بيش از اندازه کوتاه قد؛ ميانه بالا بودند و خوش‌اندام، گيسوانشان نه چندان درهم فشرده و فِرخورده بود، و نه چندان آويخته و فروهشته؛ خوش حالت و آراسته بود، نه بسيار فربه و تنومند بودند، و نه صورتشان کاملاً گرد بود؛ در عين حال، صورتشان تمايل به گردي داشت. سپيد و گندمگون بودند، و چشماني درشت و بادامي با مژگان بلند داشتند. درشت اندام و قوي هيکل بودند، و عضلات و مفاصلي ورزيده داشتند. از زير چانه تا روي نافشان پُرموي بود، اما بقية بالاتنة ايشان بي‌موي بود. دستان و پاهايشان ستبر و درشت بود. وقتي راه مي‌رفتند، بسرعت گام برمي‌‌داشتند چنانکه گويي در سرازيري قرار گرفته بودند. هنگامي که رو به سوي کسي مي‌کردند با تمامي اندامشان به سوي او برمي‌گشتند. ميان دو کتف ايشان مُهر نبوت مشهود بود، همچنانکه ايشان نگين انگشتري نبوت و آخرين پيامبر خدا بودند. از همة مردم بخشنده‌تر؛ و از همة مردم دليرتر و با شهامت‌تر؛ و از همة مردم صريح‌تر و راستگوتر؛ و از همة مردم وفادارتر؛ و از همه متواضع‌تر، و از همه خوش محضرتر بودند. هر کس ايشان را براي نخستين بار مي‌ديد، هيبت ايشان بر وجود او چيره مي‌گرديد؟ اما هرکس با ايشان معاشرت مي‌کرد، محبت ايشان در دلش جاي مي‌گرفت. هر که مي‌خواست دربارة ايشان سخني بگويد، مي‌گفت: نه پيش از وي و نه پس از وي، همانند وي را نديده‌ام»؟

در روايتي ديگر از همو آمده است که آنحضرت جمجمه‌اي بزرگ و مفاصل و عضلاتي ورزيده و درشت داشتند، و بالا تنة ايشان از زير گلو تا روي ناف، خطي پيوسته از موي داشت. هنگامي که راه مي‌رفتند اندکي به جلو خم مي‌شدند و سرعت مي‌گرفتند، چنانکه گويي از بالا به پايين سرازير شده‌اند!؟

جابربن سَمُره مي‌گويد: دهان آنحضرت بزرگ، چشمانشان کشيده و بادامي بود؛ و در عين درشتي اندام، کفلهايشان فربه نبود

اَنَس بن مالک مي‌گويد: دستان درشت و ستبري داشتند. نيز مي‌افزايد: خوش‌سيما و نمکين بودند؛ نه سفيد و بي‌نمک، و نه بشدت گندمگون؛ وقتي که از دنيا رفتند، شمار موهاي سفيد سر و ريش آنحضرت به بيست تار موي نمي‌رسيد

نيز همو مي‌گويد: تنها اندک اثري از پيري روي شقيقه‌هاي آنحضرت مشاهده مي‌شد. به روايت ديگر، در سر آنحضرت نيز چند تار موي سفيد ديده مي‌شد

بَراء مي‌گويد: آنحضرت چهارشانه بودند، فاصلة ميان دو کتف ايشان زياد بود. گيسوان انبوهي داشتند که روي لالة گوشهايشان را پوشانيده بود. ايشان را در حاليکه حُلّه‌اي قرمز رنگ بر تن پوشيده بودند ديدم؛ تا آن زمان هيچ چيز و هيچ‌کس را به آن زيبايي و نيکويي نديده بودم. ابتدا، آنحضرت گيسوانشان را پشت سرشان مي‌ريختند، زيرا دوست داشتند که موهايشان را همانند اهل کتاب بيارايند؛ آنگاه پس از مدتي روي سرشان فرق باز مي‌کردند و گيسوانشان را به سمت راست و چپ شانه مي‌کردند نيز همو مي‌گويد: آنحضرت خوشروي‌ترين و خوشخوي‌ترين مردم بودند  از او پرسيدند: آيا چهرة نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- همانند شمشير برق مي‌زد؟ گفت: نه، مثل ماه مي‌درخشيد! و به روايت ديگر، گفت: چهرة ايشان متمايل به گردي بود.

جابربن سَمُره مي‌گويد: در يک شب مهتابي به ديدار آنحضرت نائل شدم. گاه به چهرة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و گاه به ماه مي‌نگريستم. آنحضرت حُلّه‌اي قرمز رنگ بر دوش گرفته بودند. سرانجام، ديدم ايشان در نگاه من بسيار نيکوتر و زيباتر از ماه شب چهارده‌اند!  

ابوهريره (رض ) مي‌گويد: هيچ‌چيز و هيچ‌کس را نيکوتر و زيباتر از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نديده‌ام. گويي که خورشيد در آيينة چهرة ايشان مي‌تابيد! و هيچکس را نديده‌ام که سريعتر از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- راه برود. چنان راه مي‌رفتند که گويي زمين را زير پاي ايشان مي‌کشند و در هم مي‌نوردند! ما در پي ايشان خودمان را براي رسيدن به ايشان به زحمت مي‌انداختيم؛ اما ايشان هرگز احساس خستگي نمي‌کردند!؟

کعب به مالک مي‌گويد: وقتي که آنحضرت شادمان مي‌شدند، چهرة ايشان همانند پارة ماه مي‌درخشيد!

روزي نزد عايشه (رض )نشسته بودند و پاي افزارشان را تعمير مي‌کردند. در آن اثنا که مشغول دوختن پاي افزارشان بودند، دانه‌هاي عرق بر پيشاني ايشان نشست، و خطوط چهرة ايشان شروع به برق زدن کرد. عايشه وقتي اين منظره را ديد، مبهوت گرديد و گفت: بخدا، اگر ابوکبير هُذَلي شما را ديده بود، درمي‌يافت که شما سزاواتر از ديگران هستيد که مصداق اين سرودة وي قرار بگيريد:

 

وإذا نظرت إلي أسرة وجهه

 

برقت کبرق العارض المتهلل

و آن هنگام که به خطوط چهره‌اش نظر مي‌افکني، همانند ابر سفيدي که از کرانة آسمان بسوي تو مي‌آيد، برق مي‌زند!؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:25 توسط ابو عادل بدری |