بردباري و پرحوصلگي، گذشت به هنگام قدرت، و شکيبايي در برابر دشواريها، ويژگيهايي بودند که خداوند آنحضرت را مؤدّب به آنها گردانيده بود. انسان هرچند بردبار باشد، بالاخره لغزشي از او مشاهده ميشود، و موردي پيش ميآيد که برخوردي ناشايست از خود نشان بدهد. اما، حضرت رسولاکرم -صلى الله عليه وسلم- هرچه بيشتر آزار ميديدند و اذيت ميکشيدند، بر شکيبايي آنحضرت افزوده ميشد؛ و هرچه بيشتر شاهد زيادهرويها از سوي جاهلان بودند، بر حلم و بردباري آنحضرت ميافزود.
عايشه ميگويد: هيچگاه رسولخدا -صلى الله عليه وسلم- ميان دو کار مخير گردانيده نشدند مگر آنکه آسانترين آندو را برميگزيدند، تا جايي که گناه در کار نبود؛ اما، اگر پاي گناه به ميان ميآمد، بيش از همه از آن ميگريختند. براي خودشان هيچگاه از کسي انتقام نگرفتند، مگر در مواردي که حريم يکي از حرمتهاي الهي دريده شده باشد که براي خدا انتقام ميگرفتند! [1] ديرتر از همة مردم به خشم ميآمدند، و زودتر از همة مردم خُشنود ميشدند.
در سخاوت و جود و کرم، آن چنان بودند که به وصف نميآيد. دست و دل بازي آنحضرت به گونهاي بود که انگار از ناداري و تهيدستي هيچ باک نداشتند. ابن عباس ميگويند: نبياکرم -صلى الله عليه وسلم- از همة مردم بخشندهتر بودند؛ در ماه رمضان نيز که جبرئيل بيشتر به ملاقات آنحضرت ميآمد، بخشندهتر از هميشه ميشدند. جبرئيل در ماه رمضان همه شب به ديدار آنحضرت ميآمد و با ايشان قرآن را مرور ميکرد. و آنوقت، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در بخشش و دهش از باد وَزان که ابرهاي پرباران را به اين سوي و آن سوي ميراند و از آنها باران ميبارد، بخشندهتر ميشدند[2]. جابر ميگويد: هرگز نشد چيزي را از آن حضرت درخواست کنند، و ايشان بگويند، نه! [3]
از نظر شجاعت و دلاوري و جنگاوري، منزلت والاي پيامبرگرامي اسلام بر هيچکس پوشيده نيست. از همة مردم شجاعتر بودند. در بحرانهاي شديد و عرصههاي دشوار گرفتار آمدند؛ قهرمانان و يکهتازان بارها از کنار ايشان گريختند، اما ايشان ثابتقدم بودند و از جاي خويش تکان نميخورند. همواره روي به دشمن داشتند و پشت به دشمن نميکردند، و دچار ترديد و تزلزل نميشدند. از هر شخص شجاع و دلاوري در بعضي موارد، گريز و فرار نيز سر زده، و مواردي عقبنشيني از او ديده شده است، بجز شخص نبياکرم -صلى الله عليه وسلم-.
علي ميگويد: ما رزمندگان، هرگاه تنور جنگ داغ ميشد، و خون در چشمان جنگجويان ميافتاد، خويشتن را در پناه رسولخدا -صلى الله عليه وسلم- قرار ميداديم، و در شرايط بحراني، هيچکس نزديکتر از آنحضرت به دشمن نبود! [4]
انس ميگويد: شبي اهل مدينه در دل شب صدايي وحشتناک شنيدند. جماعتي در پي آن صدا به راه افتادند؛ در بين راه، رسولخدا -صلى الله عليه وسلم- را ملاقات کردند که داشتند از سمت آن صدا بازميگشتند، و بر اسبي از آنِ ابوطلحه که عريان بود سوار بودند، و شمشير حمايل کرده بودند، و ميگفتند: (لم تراعوا، لم تراعوا)» وحشت نکنيد! وحشت نکنيد! [5]
شرم و حياي پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- از همة مردم بيشتر بود. ابوسعيد خدري ميگويد: شرم و حياي آنحضرت از دوشيزگان زير چادر بيشتر بود، و هرگاه از چيزي خوششان نميآمد، آثار آن ناخوشايندي در چهرة آنحضرت مشهود ميگرديد[6]. هيچگاه نگاهشان را بر چهرة کسي نميدوختند، پلکهايشان را پيوسته فرو ميهشتند. نگاههايشان به زمين طولانيتر از نگاههايشان به آسمان بود. نگاههاي آنحضرت غالباً مستقيم نبود و به نيم نگاهي اکتفا ميفرمودند. از فرط شرم و حيا و کرامت نفس، چيزي را که خوش نداشتند مطرح نميکردند. هرگز کسي را که از او کردار ناپسندي را به آنحضرت گزارش کرده بودند، نام نميبردند؛ بلکه ميگفتند: (ما بال أقوام يصنعون کذا) چه شده است که بعضيها چنين و چنان کارها را انجام ميدهند؟!
گرفته شده از سایت : محمد رسول الله ص