ابوبکر، رض هرگاه که آنحضرت را ملاقات ميکرد، ميگفت:
|
امين مصطفي بالخير يدعو |
|
کضوء البدر زايله الظلام |
امين و برگزيدة خداوند است، و همگان را به نيکي فرا ميخواند؛ همانند ماه شب چهارده که تيرگي و تاريکي يکسره از آن فاصله گرفته است!؟
عُمر بن خطاب رض نيز، هرگاه از آنحضرت ياد ميکرد، به اين شعر زهير که دربارة هَرِم بن سِنان سروده است، استشهاد ميکرد:
|
لو کنت من شيء سوي البشر |
|
کنت المضيء لليلة البدر |
اگر تو از شهر و ديار دِگري جز جهان بشر ميبودي، بيشک تو ماه شب چهارده و روشنايي بخش شبهاي مهتابي بودي!؟
آنگاه، ميگفت: رسولخدا -صلى الله عليه وسلم- اين چنين بودند!
نبياکرم -صلى الله عليه وسلم- هرگاه خشمگين ميشدند، چهرة ايشان گلگون ميگرديد، آن چنان که گويي روي گونههاي ايشان دانههاي انار را فشردهاند!؟
جابربن سَمُره رض ميگويد: ساقهاي پاي آنحضرت زمخت و فربه نبود، و هيچگاه خندة ايشان از حدّ تبسّم نميگذشت، و چنان بود که هرگاه به ايشان مينگريستي، ميگفتي: چشمانشان را سورمه کشيدهاند، اما سورمه نکشيده بودند!
عمربن خطاب رض ميگويد: دندانهاي ايشان از همهکس نيکوتر و زيباتر بود.
بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید